Make your own free website on Tripod.com





Home
Our Products
Contact Us
Our Location
Catalog
Our Policies
About Us
New Page Title

bevafa tarin kase sh

hjerte10.gif

دارم می نویسم ولی بی هدف در عین حال می خواهم چیزی بگویم که در ته گلویم گیر کرده و هیچ حسی نمی تواند انرا افشا کند . سخت است که فریاد بزنی ولی کسی صدایت را نشنود . و سخت است که در حال خفه شدن در مرداب تو و قانون تو ولی از کسی کمک نخواهی و فقط بگم تا اخر با منی و تو بگی اره ولی ولی نیستی تو خود تابع متغیراتی هستی چگونه می توانی مرا نجات بدی؟ای عزیز و اما حس دیگری که می گوید که تا به این وقت با تو بوده ای گستاخ هنوز وقت نتیجه و انتخاب نیست و صبر کن ببین ایا فیلمی در منشا بی هدفی بوده یا نه. و من باز به امید داشتنت صبر می کنم و اما صبر. صبری که مرا تا به این حال زنده گذاشته و اجازه نفس کشیدن در این جهنم را داده که سوز نفسهای انهارا احساس نکنم و این حرارت دست توست که مرا از اتش دهان انها سالم نگه داشته است .و اما این توئی که اجازه می دی خودم باشم .و هم رنگ جماعت بی حقیقی و هوس نباشم و اما من منی که خوابهای تو را رنگین کردم و به تو دلگرمی راهو می دم و حس مبارزه با ان و انها که این سرچشمه داشتن و مالکیت برای حق خود و ما است که نمی گذاری ان را از تو بگیرند و این مبارزه توست که حس دلگرمی من برای تو را منشا می دهد . نگذار انان تورا همرنگ خود کنند و مرا از تو دور کنن و چون خود از احساس تو بی بهره هستند نمی توانند تو را درک کنند و می خواهند به ظاهر تو را به زندگی و احساس و بهار ببرند حداقل در مورد تو اشتبا می کنند چون در ان حال تو دیگر من را نداری و زندگی نمی کنی بلکه سعی می کنی زنده بمانی در این کویر که پر از گرگهای درنده و هوس بازی هستند که در پی شکار تواند چون سپر مرا دور دیده اند. و اما کدام زندگی می تواند مرا رشد بده و تو را؟ من که از اب تو محروم شوم مرگم زود می رسد و من زود در پشت کوهای حسرت و کمبود تو غروب میکنم و از من طلوعی دیگر نمی بینی چون در پشت ان کوها شهر دیگری است که نیاز به طلوع دارد و من در انجا می مانم و به تبعید عشت زندگی را پایان می دهم.عشق من جنس هوس نیست رنگ خاطرات تلخه قصه های پر غباری که رو چشمامو بستن و نمی گذارد که از تو بگذرم یعنی نمی توانم بگذرم چون به تو محتاجم تا زنده بمانم و تو که به من نیاز داری نمی خواهم بیشتر از این در حرفهایم حس نیازو زنده کنم چون هیچکس نمی تواند حقیقت را نبیند و به خصوص تو!!!. نازنین ترین حس و ای پیام اور زندگیم و پیغام اور میلاد عشق ما بیا تا من برای تو و تو برای من باشی چون هیچ کس مثل من قدرتو نمی دونه و این حس در من هم صدق می کنه . اخر قصه ما نزدیک است به نزدیکیه یک نفس به نزدیکی طلوع ما و به نزدیکیه اینده درخشانی که به اسم تو و با یاد تو سر چشمه می گیرد و به زیبائی و نزدیکیه جواب تو. ای مادر لطافت با تمام وجود انتظارت را می کشم تا بیائی و تا ان وقت بدرود.....

 

نگاهت به زیبائی شعرم و به لطافت عشق پاک و ساده. صدایت ملودی اهنگ زندگیم و وبه خوش صدائی اهنگ حقیقت انسان . نمی دانی که چقدر دلم برایت تنگ شده .برای خنده هات و ابراز احساس بچه گانه ات که مرا در خود غرق می کند که در ان احساس پاک دریاهائی از عشق و ابراز در خود نهفته است. می دانم که این امین عشق ما مارا به دیدن نزدیک می کند نمی دانی که چقدر می خواهم با تمام وجودم او را اسم ببرم و از ته دل بگم ممنون . چون هیچ چیزی را لایقش نمی دانم که شایسته او باشد. من در امتداد راهم و راهم را می دانم می دانم راهم به نزدیکی یک قدم است اما برای ان یک قدم نفسها باید بزنم من اماده روبرو شدن حقیقتم و اماده به مبارزه البته همراه با تو چون بی تو نمی توانم نفس بکشمو راهم را در اول راه به خاکی می زنم و اه اه که نمی دانم حسم را چگونه بیان کنم اما می دانم نگاه بزرگترین گویندهست و بهترین یار عشق و من با نگاهت عشق را دیدم و با نگاهت شروع به نفس کشیدن کردم . از وقتی که از تو دورم حتی گیتارمم با من درد دل نمی کنه همه ترانه هاتو بم تر از همیشه می زنه . می دونی دیشب اسمونو دیدم مثل همیشه پر ستاره بود اما ستاره تو توش از همه پر نورتر بود و با نور زیبایش عشق را در من جون می داد و می گفت که به سر امدن انتظار نزدیک است و من هم مثل همیشه رو به خدا سجده کردم و بدون هیچایه یا چیز دیگه ای فقط گفتم ممنون و شب را با اون کلمه به دنیای روشن خواب بردم در رویا همه چی ازاده نفس- نگاه - احساس - و عشق در دنیای رویا ترس و هراس وجود نداره حس خفه شدن و بی اتقاد کردن به زور وجود نداره و می تونی هرچی بخوای بگی می تونی فریاد بکشی بگی ازادی و اما ازادی.......در سرزمین من ازادی به معنای ازاد بودن هست اما به عمل اسیر بودن . نمی دانی به یادت این تنبک تو خالی را که فقط صدا داره تحمل می کنم چون از ادمیان گنه کار فراریم و از بز وبزادهکه سرزمین زیبا و سر سبزمان را با چریدن تبدیل به بیابان کرده اند. افسوس و وای بر تو ای انسان خون خوار و......................

از همیشه بیشتر دوستت دارم حیف که وقت عمل است نه حرف وگرنه اندازه وسعت چشمانت حرف برای گفتن دارم ای یار من بیا تا با هم در این بیابان زندگی کنیم و ان حقی را که قولش را به تو داده بودم از این بزغاله ها بگیریم . ای پاک ترین معصوم با صدای بی صدائی فریادت می زنم و دستم را دراز می کنم و ازت می خوام قبل اینکه بشکنم بیا تا باهم باشیم و هیچ زوری نتواند ما را بشکندو ماننده حقیقت اشکار شویم منتظر دستان پر مهر و گرمت هستم بیا ای زیبا ترین حس......سمانه ازیزم متونم بگم که بودی نه این که هستیٍٍ


يكشنبه، 11 بهمن، 1383

باز امروز در یک دیده روشن شروع و سپری می شود و من باز باز به یاد تو طلوع را دیدم . دیشب تمام فرشته هارو دور هم جمع کردم تا از تو خبری برای من بیارن ولی صورت قرمزشان نشانگر صبر بود صبری که اخرش زیباست. امروز خورشید مثل هر روز سرد تابید امروز که من تو را دیدم مانند همیشه شاد بودی اما زیر ان شادی بغض نهفته و حس نیاز در تو رشد می کرد نمیدانم چرا این مادر زیبائی و منطق مارو از هم دور می کند چرا قدغن چرا؟؟؟ و این چراهاست نمی گذارد که من شب را نبینم .من تا صبح به یادت در کلبه کوچک خویش منطزم که صدای زیبای تو را بشنوم و این انتظار زیباترین حس و بدترین سم کشنده که به مرور جسم را زنده وار می کشد. تو می توانی برای من نوشدارو باشی با حرفات با نگاهات با..... در عوض می توانی سیانور باشی و مرا بکشی انتخاب با توست یا مرا بپروان یا مرا خشک کن . می دانم اگه الان اینجا بودی با نگاهت می گفتی تا اخرش هستم اما این صورت است اینو میگه یا صیرت؟؟؟؟ برای من قشنگترین بهانه ای برای ماندن چون تنها کسی بودی که روز میلادم را جشن گرفتی و با من خوشحال بودی و خیلی وقتها هم گریه من در همه حال با من بودی . گلهای زیبائی که برای من فرستادی رو دارم ولی نه به ان شادابی که روز اول به من دادی اما هنوز بوی عشق و تورا می دهد .اون عروسک خرس قشنگ بهترین و زیباترین هدیه زندگی من بود وقتی چشمایش را می بینم بی اختیار چشمانم ابری میشه و شروع به بارش می کند. چون تورا یاد من می ندازه . میخواستم بگم که از نبودنم ناراحت مباش و ترس دیگه نداشتنمو نخور چون عشق عاشق از دوری کم نمی شه بلکه شوق دیدارو زیاد می کنه با قشنگترین حس تو را فریاد می زنم و در وجودم انتظارت را می کشم که منو باز در اغوش بگیری. وبگی تا اخر تا همیشه . با مقدس ترین اسمها تو را صدا می زنم و به ارزوی دیدنت و ازادی عشق تو را به اونکه تورو به من داد می سپرم .   

.

در دور دستهای دلم* باز یک صدای اشنا می اید که مرا برای زنده ماندن تحریک میکند نمی دانم اخر راه زندگیم چگونه رقم خورده اما در ته درهای تاریک دلم باز یک صدای اشنا می یاد صدائی کم و اهسته ولی به وسعت دوست داشتن به وسعت مادر. در ته ابرهای بارانی نگاهم باز یک نور طلایی و زیبا وجود دارد که شوق عشق را در من زنده می کند و مرا در این راه یاری میکند خداوند همیشه مرا یاری کن و بگذار عاشق توباشم و تمام زندگیم را با او و او بگذرانم .من دوستاشتن را دوست دارم و این دوستاشتن زیباست و این لطافت و بندگی ماندنیست .بنده ای که عاشق بندگیست که همان بندگی سر چشمه بودن است .اری حال راه را شناخته ام و ان الماس درخشان را در راهای زندگی یافته ام که مرا فرا می خواند و مرا از زشتی و پلیدی دور می کند و اغاز هر پایانی را به من نشان می دهد که این سرچشمه دوست داشتن و عشق او نسبت به من است.و من از این دوستداشن معبودم را همیشه سپاس میگویم و شکر می نمایم.(یا حق)

                  

حرفای تو يک دروغ که دلمو ميشکنه

                                اما قلب من ميگه از تو دل نمی کنه

نم نم بارون ابی روی کوچه می زنه

                               توی خلوت دلم پرنده پر نمی زنه

گريه ابرا دروغ . قصه چشات دروغ .

                               دارم از نگات می خونم که همه حرفات دروغ 

                             دروغ . دروغ . دروغ

خسته شدم طاقت غم ندارم

                      عاشقيو بايد يادت بيارم

دروغ نگو مال منی هميشه

                    حرفات ديگه باور من نمی شه

رفتی ولی اينو بدونی

                  هيچکی ديگه عاشق تو نمی شه

 

گريه ابرا دروغ . قصه چشات دروغ .

                               دارم از نگات می خونم که همه حرفات دروغ 

                             دروغ . دروغ . دروغ

فکر نکن که با رفتنت من هميشه بی قرارم

                            من برای با تو بودن حرف تازهای ندارم

بين ما از اين پس راه برگشتی نمونده

                          حالا من من ار تو و عشقفت يه عالم خاطره دارم

گريه ابرا دروغ . قصه چشات دروغ .

                               دارم از نگات می خونم که همه حرفات دروغ 

                             دروغ . دروغ . دروغ سمانه

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

                

گروه آرين : افسونگر 
گروه آرين : آروم آروم 
گروه آرين : بذارم برم 
گروه آرين : قصر شني 
گروه آرين : گمشده من 
گروه آرين : کبوترهای سپيد 
گروه آرين : کاشکي 
گروه آرين : خورشيد عشق 
گروه آرين : مگه ميشه 
گروه آرين : شاهپرک 
گروه آرين : سکوت 

گروه آرين : طلسم 

  

           

Running a business is never easy, but building an effective web site can often make a huge difference in increasing sales, responsiveness, and customer satisfaction.

We'll use this site to provide the background for our business and explain the goods or services we have to offer. People don't want to spend time figuring out what a business does, so our home page will highlight the most important features of both our business and our web site. We'll think of the home page as a kind of portal, giving customers the information they want at a glance, and offering lots of links to draw them in to the rest of the site.

For example, we might feature a different item on the home page each month, along with a link to our products page where you can find more information on the product.

Here we may display a picture of this month's special:

cdgreyscale.jpg
Blank CDs: 20% off
Please get in touch to offer comments and join our mailing list for sales and specials!

You can e-mail us at:

Choose a picture from the Gallery

Monday
8:00am: Breakfast
10:00am: Session 1
12:00am: Lunch
1:00pm: Session II

Choose a picture from the Gallery

Tuesday
8:00am: Breakfast
10:00am: Session 1
12:00am: Lunch
1:00pm: Session II

mehran_tanha